خواستم چشمهایش را از پشت بگیرم......
دیدم طاقت اسمهایی که میگوید را ندارم
هر جا دلت شکست خودت شکسته هاشو جمع کن
تا هیچ کس منت دست زخمیشو به رخت نکشه
جـــور میکند خـــدا دَر و تخته را با هم...
همانطور که من و تو را آشـــنا کرد...
تــو شدی خـــاطره ســـاز...
من شدم خــــاطره باز...

لعنت به تو ای دل
که همیشه جائی جا می مانی
که تو را نمی خواهند…!!
نظرات شما عزیزان: